دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی

یک دفترچه مجازی برای یادداشت روزمرگی ها ، خاطرات ، تفکرات ، نظرات شخصی و ...

۷۵ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

132

یه تفکری هم هست که میگه من خیلی بدم که کسی کاریش نداشته باشه


بدم نیست

حسش خوبه

همین که نخوام یه ساعت توضیح بدم که میشه هم کپی رایت رو رعایت کنی هم چندتا سریال رو دزدی ببینی


خسته شدم از توضیح یان منطق ساده که شما وقتی پات میره توی جوب ، دراز نمیکشی توی جوب ، در اولین فرصت همون پای مبارک رو تمیز میکنی 


خسته میشم از توضیح اینکه بله من اهنگ خواننده خانم گوش نمیدم ولی ولی پیت بول گوش میدم


من مذهبیم ولی روابطی هم دارم

هرکی میگه روابط ، منظورش روابط جنسی نیست در ضمن


من نمازم رو همونجایی میخونم که یک نیروی بهایی هم استخدام کردم

چون نمفهمم باید چه غلطی بکنم در برابرش


من هروقت ازدواج کنم مسلما زنم چادریه

کسی هم به زور چادری نمیکنم ، مثل ادم میرم با کسی ازدواج میکنم که خودش انتخاب کرده باشه چادری باشه

ولی به شدت هم مختالف حجاب اجباری و مخالفات جمهوری اسلامی فرمش هستم


من یه ادم خسته ی در حال مقاومت هستم 

من ذهن خر تو خری دارم بلانسبت شما

  • ۰ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۴ ارديبهشت ۹۷

    130

    روز 130 نشده ولی 130 رو جلو جلو مینویسم


    به وقت شام و لاتاری دو فیلمی بود که با این پیش فرض رفتم و دیدم که قراره فیلم های طرفدار نظام باشن

    به وقت شام رو اگر میگی بین ایرانی ها خوب بود اوکی ، حله ، قابل درکه
    ولی دیگه فیلمو گنده اش نکن
    به وقت شام بین ایرانی ها خوب بود...
    تموم شد
    همون 4 از 10 با معیار تمام فیلم های دنیا 

    (از این جا به بعد خوندنش به کسایی که فیلم عالی لاتاری رو ندیدن توصیه نمیشه چون داستان توش لو میره)
    ولی لاتاری
    ولی لاتاری...
    10 از 10
    لامصب ده از دههههههههههه
    لعنتی تو قهرمان ساختی

    حاج موسی ی بی منطق خشک مذهب ، یه جوری به دل ادم میشینه که نمیدونی چیکارش کنی
    قراره اون دوست اطلاعاتیش باعث علاقه ما به وزارت اطلاعات بشه احتمالا ولی...
    چه کنم که به عنوان یه ادم ناچارم که لاتاری رو دوست داشته باشم ، چون احساسات دارم
    منه ضدانقلابه ، ضدولایت فقیه ، مخالف نظام ، طرفدار پر و پاقرص لاتاری و عاشق حاج موسی میشم
    منی که با عقل و حدیث برعلیه این سیستم حرف میزنم

    من پای لاتاری اشکم در اومد
    نمیفهمیدم از شادی یا غمه یا چی

    به وقت شام که رفتیم یک بار فقط صدای دست زدن هولدن رو به تنهایی توی یه صحنه ای که هیجان زده شده بود شنیدم
    توی لاتاری 3 بار تو اخر فیلم کل سینما با هم دست زدن

    به وقت شام فیلم خوبی بود
    قشنگ بود
    صحنه های جنگی خوبی داشت
    موضوع جالب و به نظر من درستی رو دنبال میکرد
    صد البته که جمهوری اسلامی 40 سال عمر داره و صده های زیادی ایران بدون جمهوری اسلامی امن و امان بوده
    صده هایی که اقای خامنه ای توصیه میکنن به جای اونها به دوران های دیگر تاریخ بپردازیم
    ولی به هر حال فعلا که این نظام هست و یه گل به سرمون زده اون هم امنیت که باز هم صد البته گل بزرگیه
    وضعیتمون از عراق و سوریه بهتره
    همین
    حالا اینکه از 90 درصد دیگه کشورهای دنیا بدتره هم به نظر من یه حقیقتیه سر جای خودش
    ولی به هر حال به وقت شام هم خیلی خوبی بود که کشش داده بودن 


    ولی لاتاری
    لعنتی لاتاری
    من فقط دنبال صحنه اخرم که عکس داد زدن حاج موسی توی تلوزیون رو نشون میده
    اونو بندازم پروفایل اینستام حداقل(پروفایل های تلگرامم کارین)


    دیالوگ هم فقط دیالوگ حاج موسی:
    «به امام هشتم قرار نبود اینجوری بشه»
    همین حرف خودش صدتا معذرت خواهیه بابت وضعیت فعلی ، از طرف کسایی که جونوشون رو گذاشتن کف دستشون تا امروزه ما بهتر باشه ولی گول خوردن. 
    اشتباهی نکردن ، ولی احساس گناه میکنن ، به جای عوام فریب های که فقط در زمان احساس خطر معذرت خواهی میکنن و اسمی از معذرت خواهی میبرن.

    حرفی که من تا به حال هم از بابای شیمایی جبهه رفته ی خودم شنیدم
    هم از سرهنگه شیمیایی ، بچه در راه جنگ (و طبق نظر بعضی دوستان "انقلاب") داده


    حاج موسی دوست داشتنی ترین غیرمنطقی سینمای دنیاست
  • ۳ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۴ ارديبهشت ۹۷

    134

    از بچگیم از گروهی که خنده و جدی رو جابه جا میکنن متنفر بودم

    شوخی میکنی باهاش فاز جدی میگیره

    توی فاز جدی شوخی میکنه


    کلا خودش مهمه فقط

    تو هم هیچی

    الان دوست داره شوخی کنه هر هر هر

    الان دوست نداره همه جدی باشن


    همیشه یه مدت باهاشون کنار میام بعدش دیگه سعی میکنم شوخی رو باهاشون به حداقل برسونم 

    دور هم میشم زیاد شوخی نکنن


    شوخی میکنی بقیه هم باهات شوخی میکنم

    انسانیت داشته باش یه دقیقه فکر کن وقتی کسی باهات شوخی میکنه خودتو لوس میکنی جدی بازی در میاری اون حس بدی بهش دست میده


    در کمال ارامش و با رعایت حفظ اصل عصبانی نشدن میگم گه میخوری شوخی میکنی وقتی کسی باهات شوخی کنه ناراحت میشی

    حالا یه بار ناراحت شی اره

    چندبار چندبار فاز جدی میخوای بگیری شوخی نکن با کسی


  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۲ ارديبهشت ۹۷

    135

    افسار گسیخته


    افسارگسیخته ذهن من است

    که گاهی ساده میطلبد گاهی کتابی


    افسار گسیخته ذهن من است که کنترل این بی جانه بیچاره را به عهده گرفته و میبرد آنجا که ...


    چی توی این سر لعنتی میگذره

    مستم انگار ، گاهی ، گاهی اوقات مست مستم 

    اکثرا صبحا که از خواب پا میشم


    من عجیب ترین ادمی هستم که دیده ام

    غیر قابل تحمل ترین گزینه ممکن

    به جز افرادی که دیوونه هستن یا مشکل عقلی دارن ، باقی افراد رو از خودم قابل تحمل تر میبینم

    من خوبم ، ولی تحملم واقعا سخته ، نظر شخصیمه



    ذهنم افسار گسیخته است

    در میره از دستم جدا ، یک زمانی شعر گفتم

    همینجوری سر یه کل کلی بود حرفی بود یه شعر دو بیتی گفتم

    دو سال تموم افسارش در رفت همینجوری شعر میگفتم ، وبلاگ زده بودم برای شعرام

    یعنی در رفته بود همینجوری ول میداد شعرارو ، مخم جر خورد یه مدت


    الانم یه دفعه ول میشه میره برای خودش

    میخواد بنویسه ، نمیذارم بنویسه اذیتم میکنه

    هی انگار مغزم میخاره


    افسارگسیخته

    گاهی اوقاتم دلم میخواد همینجوری یه چیزو بنویسم

    مثل همین افسارگسیخته

    در عین اینکه به شدت از انزوا بدم میاد به شدت اعمال و رفتارم انزوا طلب هست

    یعنی رقتارم کاملا میطلبه برم توی یه غار زندگی کنم دور از همه انسانها

    هیچ تولید مثلی هم نکنم که نسلم منقرض شه تموم شه بره پی کارش


    یه سری دیوونه ها هم هستن در طول تاریخ...

    شما میتونی بری بخونی

    خیلی طبیعی بودن اینا ، به ظاهر سالم بودن ولی افسارگسیخته که میشدن لو میرفتن

    شایدم خیلی از دیوونه ها هم بودن که کنترل کردن تا مردن و کسی نفهمیده

    برای همین فکر میکنیم تعداد دیوونه های این مدلی کم بوده


    من میخوام بنویسم 

    منه افسارگسیخته مینویسم

    خوابم میاد ، کار دارم ، خسته هم هستم حتی

    ولی میخوام بیدار بمونم بنویسم

    میبینی از بیرون میایی ، جورابت رو در میاری جای کشش رو هی میخارونی؟

    دردم میگیره ها ولی میخارونی این لعنتی دوست داشتنی رو

    درد لذت بخش ، قسمت مازوخیسم مغزمون

    الان بد میخاره اقا بد


    یه ذره اروم شده

    ول کنم یا بازم بخارونمش نمیدونم

    صد دفه گفتم منو نخونید من چرت مینویسم باز وقت میذاری

    نکن دیگه



  • ۰ نظر
    • امین
    • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

    تا 131

    تا 131 رو نوشتم

    ولی منتشر نمیکنم

    نمیتونم

    نمیدونم شاید نمیخوام

    حس بدی داشت مطالب توش

    یه کم زیادی واضح و بی پرده بود شاید


  • ۴ نظر
    • امین
    • جمعه ۳۱ فروردين ۹۷

    136

    دوستی ، یک نظرسنجی فرستاد

    در مورد میزان مطالعه


    من مطالعه نمیکنم ! من اصلا اهل مطالعه نیستم اگر مطالعه یعنی فقط کتاب خوندن

    شما بشین فایل های صوتی عشقم شعبانعلی رو گوش بده اخه عزیز من

    اینجا


    اخه من از کجا کتاب بگیرم به این مفیدی اخه؟ از کجا بهتر مذاکره یاد بگیرم ؟ اصول همکاری یاد بگیرم و ...

    شما بشین ویدیو های White Board Friday شرکت Moz رو ببین ، من از کجا بهتر سئو یاد بگیرم؟


    من رمان از پائولو کوئیلو خوندم چندتا و عمیقا لذت بردم

    ولی به هیچ عنوان حس عمیقی که سریال بریکینگ بد روی من گذاشت رو روم نذاشت

    اونجوری که توی ذهنم رفت


    هیچکدوم از کتاب های دینی تاثیر ماتریکس رو روی اعتقاادات من نذاشته

    چندین بحث در مورد عدم وجود خدا و ... رو توی دانشگاه با بیان مثال از ماتریکس جلو بردم و طرف مقابلم متقاعد شد


    هیچ کتاب انگیزشی به اندازه وب سایت 12ceo و ویدیو های انگیزشی زیرنویس دارش روی من تاثیر نذاشت


    چرا من باید کتاب بخونم؟

    به نظرم ، کتاب خوندن همونقدر اشتباهه که ما بخوایم از علاق برای مسافرت استفاده کنیم و اصرار داشته باشیم

    حتی همون پائولو کوئیلو گه گفتم

    من کتاب معروف کیمیاگر رو به صورت صوتی و با موسیقی ایرانی گوش دادم لذت برم

    یادم رفته اسم خواننده اش رو ولی یه خواننده معروف اون ور ابی بود که موهای ژولیده پولیده هم داره

    خیلی بیشتر از خاطرات یک مغ و اون یکی کتابش حال داد


    انی وی


    گاهی دلم نمیخواد این نظریات رو بگم چون مقاومت کورکورانه یه عده رو میبینم

    البته که دوستانی هم هستن که بسیار مستند مخالفت میکنن و حتی بعضا من از نظر بر میگردم وقتی 1- حرف طرف مقابلم منطقیه  2-من اون منطق بهم منتقل بشه 3- من بتونم درکش کنم


    مثلا سر قضیه هنر ، خورشید زحمتش رو کشید


    ولی به هر حال من فعلا که دارم حرفم رو میزنم

    سعی میکنم کمتر مخالفت هام رو اعلام کنم

    هر از چندگاهی خیلی مودبانه اونایی که بیشتر قابل دفاع هستن رو علنی میکنم

    من ادم اجتماعی هستم

    دور افتادن اذیتم میکنه

    به شدت اذیتم میکنه

  • ۱ نظر
    • امین
    • پنجشنبه ۳۰ فروردين ۹۷

    137

    اگه هوا با همین فرمون تا آخر ماه رمضان پیش بره ممنون خدا میشیم


    از سیامک عباسی بهترم داریم تو خواننده ها؟ نداریم دیگه


    یه ایمیل نوشتم توی پادگان ، برای آموزش ایمیل مارکتینگ

    همین که توی سایت هایی عضو میشید و براتون ایمیل هایی میاد که نهایتا منجر به خرید شما از اون سایت میشه ، البته نه اون ایمیل تبلیغاتی مزخرفا که رو مختون میرن

    اتفاقا ما توی ایمیل مارکتینگ میگیم اون کارا رو نکنید

    به هر حال

    یه ایمیل نوشتم ،سبک آموزشش اینطوریه که تیترش اینه "این ایمیل پر از اشباهات ایمیل مارکتینگ هست"

    بعد توش اومدم خیلی بد نوشتم

    خیلی طولانی ، بدون لینک ، بدون فاصله و طراحی درست و ...

    طنز نوشتمش ، خیلی باحال و بامزه شد

    امروز کلی خودم بهش خندیدم :-D

    حالا تکمیل بشه میدم بخونید ، اگر یادم نره البته


    سرهنگ نبود امروز ، خوابیدمااااااا


    نوشستم حساب میکردم کی این 140 روز تموم میشه

    اومدم رو تقویم فقط بگم چقدر طول میکشه ، حتی گفتنشم کلی طول کشید :-|

    تازه اگه 200 نباشه 


    کلی حرفذ دارم برای زدن

    جدا و انصافا وقت نمیکنم بنویسم

    امروز بعد از کلاس حتی تا خونه هم ولم نمیکردن

    تا یه ایستگاه قبل خونمون پسره اومد باهام

    دلم میخواست یه موزیک گوش بدم ، یه کم کارامو از برگه پاک نویس کنم توی برگه و ...

    احساس میکردم از گوشام داره خون میاد :-D



  • ۰ نظر
    • امین
    • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۹۷

    138

    داریم اینستاگراممون رو هم راه میندازیم به امید خدا

    توی پادگان بین نامه هایی که میزنم ، حدود 60 تا پست نوشتم تاحالا واسه اینستاگرام

    یه سه چهار هزار کلمه ای هم مقاله نوشتم برای سایت

    توی روزهای آتی هم کامل ترش میکنم به امید خدا

    مقالات خوبی داره میشه

    سایت هم که خودمونو کشتیم بالا نمیاریمش

    ایشالا اینا هم پیش میره


    راستی من اگر فکرایی که در طول روز میکنم واسه وبلاگ رو توی وبلاگ بنویسم جزو سه نفر اول بلاگرا میشم احتمالا

    موقع نوشتن که میشه مغزم کلا پاک میشه

  • ۲ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۲۸ فروردين ۹۷

    140

    خاک عالم

    داشت یادم میرفت روز 140 رو بنویسم


    امروز خیلی سریع گذشت

    خیلی از کارهایی که میخواستم رو کردم ولی خوب شل شل بودم بازم

    سر اینکه یه سری کارا اونجوری که میخواستم نشد

    یه صفحه رویداد برای چهارشنبه ساختم 2 ساعت وقت گرفت نامرد

    این بود :

    https://evand.com/events/homepage-seo


    یکی هم تو پادگان نوشتم فردا فلش میبرم میارم اونم بسازم برای دوشنبه اس

    روز خوبی بود

    خداروشکر

    سرکار نرفتم توی خونه بودم دلم تنگ شد یه جورایی

    اونجا رو دوست دارم


    خداروشکر

  • ۶ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۲۶ فروردين ۹۷

    141

    چرا باید عصبانی بشم؟

    وقتی در مورد ناحق بودن چیزی صحبت میکنم که به ناحق بودنش معتقد هستم ، معمولا عصبانی میشم

    عصبانیت من تاثیر مثبتی داره ؟ خوبه ؟ اگر نه نمیخوام بشم


    به دلیل درگیری های کاری ، توی یکی دو سال گذشته خیلی بحث سیاسی و مذهبی نداشتم که بخواد عصبانیم کنه

    ولی همین سه چهارباری که بوده عصبیم کرده و این برام بده


    اخرین سال دانشگاه که با یه بنده خدایی بحثم شد ، تا کم میاورد فجش میداد و در کمال ناباوری استادمون که توی گروه عضو بود به من میگفت تو نباید چیزی بگی

    میگفت اون آتئیست هست تو مسلمونی وظیفه اته وقتی بهت فحش هم میده آروم جوابش رو بدی و نباید چیزی بگی

    هرچی بهش میگم اخه ادم حسابی ، خانم محترم ، استاااااااااد ، اسلام بحث های قضایی هم داره ها!!! اینجوری نیست که ما همه اش ببخشیم

    وقتی کسی فحاشی میکنه وسط یه بحثی ، اونم نه یک بار ، چهار-پنج بار شما باید یک عکس العملی نشون بدی

    حداقل در حرف...


    سر بحث های اون سال خیلی عصبی شدم و رفتم شکایت هم کردم و دانشگاه هم حق رو به من داد و هم با استاد هم با دانشجو برخورد کرد

    وقتی برای شکایت رفتم انقدر عصبی بودم که تمام بدنم میلرزید

    مشاور دانشگاهمون که هم ادم باسوادی بود و هم سن و سال بالایی داشت گفت ببینم جون من نمیدونم چند سالته و نمیدونم چی شده

    فقط میدونم بدن تو نهایتا سه تا چهار بار دیگه تحمل این سطح از تنش رو داره و بعدش کارت به سکته میکشه

    ربطی هم به سن و سال نداره فک نکن جون جوونی چیزیت نمیشه


    اونجا اولین جرقه تو سرم خورد که چرا من اینقدر عصبی میشم؟

    دومیش هم همین چند وقت اخیر بود که تا میام در مورد سربازی یا مثلا ناحق بودن یک عده مسئولین اصلی صحبت کنم عصبی میشدم و بهشون فحش میدادم و این حرفا

    خودمم نمیفهمم چرا

    وقتی فکر میکردم که این حرفا رو اگر در ارامش بزنم چقدر بهتره ، وقتی فکر میکرئم که اگر این حرفا رو بخوام فردا روزی در جای مهمی بزنم و اینجوری بگم چی میشه ...

    باعث میشد جرقه دوم هم بخوره که اقا من باید این قضیه عصبی شدن رو کنترل کنم


    و جرقه سوم هم مربوط میشه به خوندن صفحات مخالف نظام توی اینستاگرام

    وقتی میبینم یه عده مخالف با فحاشی مخالفت میکنن ولی یه عده در عین آروم بودن انچنان بالا تا پایین نظام رو میشورن و میذارن کنار که ادم لذت میبره ، تصمیم میگیرم من هم جزو دسته دوم باشم


    وقتی میبینم یه سطل اشغال اتیش زدن میشه ملعبه دست نظام برای اغتشاشگر خوندن معترضین (اون هم نظامی که خودش کارش رو با اتیش زدن اتوبوس و ترور مسئولین شروع کرده) ...

    و در کنارش وقتی میبینم چقدر جلوی بحث هایی مثل روسری سر چوب کردن ابراز بیچارگی میکنن و دهن هاشون به کل بسته میشه ...

    این جرقه هم تو سرم میخوره که اصلا راه مخالفت با این سیستم همینه

    سیستمی که خودش با کشتن و اتیش شدن و خراب کردن اومده بالا ، با این روش شکست نمیخوره

    اینها رو فقط باید با ارامش بهشون ضربه زد ، با مخالفت های مدنی


    نتیجه تمام این بحث ها میشه اینکه "تمرین" میکنم

    شاید مهمترین دست اورد مسائل کاریم همین باشه که فهمیدم با تمرین و تلاش و صبر میشه به بهترین چیزها رسید


    تمرین میکنم که اروم باشم

    اگر در مورد سربازی مینویسم ، هراز جندگاهی یک نفس عمیق بکشم ، هراز چندگاهی سرعت تایگم رو کم کنم ، عصبانیتم رو کنترل کنم و خیلی اروم و با ارامش و در نهایت ادب ، تمام حقایق سیاهی که در مورد طرف مقابلم هست رو بیان کنم

    در عین حال ، عدالت رو هم کنار خودم داشته باشم و حواسم باشه ناعادلانه طرف مقابلم رو نکوبم

    هرچند که طرف مقابل ناعادلانه میکشه و شکنجه میکنه و دروغ میگه و عوام فریبی میکنه

    ولی دلیل نمیشه ادب اشتباه دیگران رو تکرار کنه

    از تصمیمم راضیم و ادامه اش میدم



    پی نوشت 1 : سعی میکنم فردا بحث مربوط به "ما خیلی هم ادم خوبی هستیم" رو ادامه اش رو مینوسم 

    پی نوشت 2 : این روزها کارها به شدت زیاد ولی بدون فشار انچنانی پیش میره ، وقتی فشارها کم میشه معمولا تنبل میشم و همین بهم ضربه میزنه ، امروز میخوام این اشتباه همیشگی رو تکرار "نکنم"


  • ۰ نظر
    • امین
    • شنبه ۲۵ فروردين ۹۷