دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی

یک دفترچه مجازی برای یادداشت روزمرگی ها ، خاطرات ، تفکرات ، نظرات شخصی و ...

3 ثانیه تا ریزش

دیدی وقتی از یه مسیر طولانی با مثانه ای پر میرسی خونه چی میشه؟
2 ساعت توی راه به شدت مقاومت کردی بعد اون چند ثانیه از در تا دستشویی ادمو میکشه
اون یکی دو ثانیه اخر که میایی اون زیپ لامصبو باز کنی که دیگه نگو

الان قضیه سربازی منم شده همین
این همه وقتمو رفتیما
حالا این 60 روز آخر ببینم بدون خطر رد میشه یا نه

تیوان داره مهلتمون تموم میشه اخر تابستون باید بریم
برای جای مستقل حدود 50 میلیون پول لازم داریم که خوب مشخصا نداریم هنوز

اون بنده خدا که با هم شریکیم میگه دیگه باید از اواخر تابستون منم کم کم خرجم رو از طریق درآمد اینجا تامین کنم که خوب منطقی هم هست
تا کی میخواد از پول بانکش برداره

خودمم که سربازیم تموم بشه پول لازم میشم شدید

کارا خوبه ها
ولی یه کم داره هول هولکی میشه
اگر این شرایط فعلی 4 ماه دیگه اتفاق میافتاد
یا اگر سربازی من دو ماه قبل تموم شده بود خیلی راحت میشد از این مرحله عبور کنیم 

حالا هم عبور میکنیم ایشالا
سخته ولی خوب قرارم نبود اسون باشه
  • ۶ نظر
    • امین
    • جمعه ۲۲ تیر ۹۷

    69

    69 روز مونده
    تا آخر هفته مرخصیم و دارم فکر میکنم چقدر لذت بخش میشه وقتی که با خودم بگم " از الان تا آخر عمرم رو وقت دارم برای خواسته هام تلاش کنم..."

    برای هر روزش برنامه چیدم تا هم تفریحم سرجاش باشه هم کارم
    بابت این تعطیلی ها خیلی خوشحالم
    بازی امروزم عالی بود و جای حاج مهدی هم خالی

    یه اتفاق مسخره ، خیلی تحت تاثیرم قرار داد ولی خوب...
    بازم حس و حال امروز رو دوست داشتم

    خداروشکر
  • ۹ نظر
    • امین
    • دوشنبه ۱۸ تیر ۹۷

    میگم احتمال داره حاج مهدی بیاد...

    به داداشم میگم ممکنه دوشنبه هفته اینده حاج مهدی هم بیاد و بشیم 5 نفر و کانتر بازی کنیم

    براش توضیح دادم حاج مهدی روحانیه و ...

    میگه یعنی واقعا اخونده؟ میگم اره دیگه چیه مگه

    میگه اگه اخونده بعد چجوریه که بازی هم میکنه؟ :-D

    میگم خوب منم میخواستم برم حوزه فرقی نمیکنه که اونم مثل من 

    میگه تو اگه رفته بودی حوزه که الان نمیتونستی دیگه بازی کنی:-|

    کلا تو مغزش نمیره به این راحتیا


    بعد رفته داره فکر میکنه با خودش

    اومده میگه فکر کن الان میاد ، ما خیلی مودب میگیم سلاما علیکم بفرمایید

    بعد میبینیم یه پلاستیک هم دستشه میگیم حاج اقا چرا زحمت کشیدید ، حالا چی هست؟

    از تو پاکت دو تا شیشه میاره میگه راستش من عرق سگی آوردم دور هم بخوریم :-D


    این صحبتا برای دیروز بود

    امروز اومدم میگه میخوام حاج مهدی که اومد بهش بگم کجا درس خوندی؟

    بگه حوزه

    بگم اونجا حوض نیست باغچه اس:-|

    از نظر نمک مثل خودم بی نمکه بچه :-))


    خلاصه که ظاهرا بیشتر از خود من ، داداشم منتظر اومدنه حاج مهدیه

    بماند محمد که احتمالا منتظره حاج مهدی بیاد تا بلایی که سر منچ سرش اورد رو سر کانتر هم سرش بیاره :-D


    حالا ببینیم میاد یا ناز میکنه برامون :-D

  • ۱۲ نظر
    • امین
    • دوشنبه ۱۱ تیر ۹۷

    79

    امروز با درد شدید قسمت ساق پا از خواب پاشدم

    که حاصل از بالا رفتن چند ساعته و پایین اومدن چندساعته از کلکچال با جمعی از دوستان بلاگر و غیربلاگر بود

    یکی از وحشتناک ترین منچ های عمرم رو دیروز بازی کردم و اون روز جنگجوی خودم رو به جهانیان نشون دادم :-D


    هرچند اون روی وحشتناک من رو فقط مجید (غذا حروم کن پادگان) دیده

    یه بازی تانک توی پادگان نصب کردیم و پدر خودمون رو باهاش دراوردیم

    حالا گذاشتم اخر سربازی قشنگ در موردش بنویسم

    اخرین دست رو که بازی کنیم و معلوم بشه کی برنده ی واقعی تانک هست اون وقت همه چیز رو اعلام میکنم


    به هر حال

    به لطف حاج مهدی . دکتر که خودش نیومد ، من اولین کوهنوردیم رو رفتم و بعد از مدت ها یه فشاری به بدنم دادم

    رسما خوشمزه ترین صبحونه ی سال 97 (و شاید حتی 96) رو خوردم ، که البته بیشتر از غذاش ، خوشمزگیش به خاطر گشنگیم بود :-D


    بعد از یک استراحت درست و حسابی ، میخوام امروز بشینم پای کارهای سایت خودمون تا بلاخره مثل بچه ادم یه سایت داشته باشیم

    خیلی تابلوه کارمون سایته بعد خودمون سایت نداریم


    از خستگی حاصل از استراحت دیروز! تا الان استراحت کردم و الان لیست کارا رو اوکی کردم که بشینم پاش

    بریم به امید خدا

    جمعه اتون خوش

  • ۱۰ نظر
    • امین
    • جمعه ۸ تیر ۹۷

    یادم میاد...

    یادمه احمدی نژاد که اومد ما خونمون رو 12 میلیون خریدیم

    یادمه وقتی احمدی نژاد داشت میرفت خونمون شده بود حدود 90 میلیون

    تقریبا 8 برابر


    یادمه روحانی که اومد دلار 2 و خورده ای بود

    خدا کنه وقتی میره بیشتر از 18 هزار تومن نشه

    تهش دیگه همون 8 برابر


    معمولا قیمت دلار و ... که بالا میرفت میگفتم یه چیزی میشه حالا

    یه کاریش میکنن

    تا بوده همین بوده

    هم مردم عادت دارن هم نظام دیگه یاد گرفته چیکار کنه که فشار این چیزا به مردم ، طوری نشه که صداشون در بیاد

    اما اخه اینجوری؟


    قبلا هم گفتم من مدت هاس توی پادگان کیهان رو میخونم تا بتونم بیشتر و بهتر در برابر بی منطق ترین و مسخره ترین حرف ها و واضح ترین اشتباهات و دروغ ها و توهین ها تحملم رو افزایش بدم

    موفق هم شدم

    وبلاگ ها و پیج ها و پست هایی که فکر میکنن مشکل از روحانیه و اگر رئیسی نوعی میومد اوضاع این نبود رو که میخونم ... نمیدونم والا

    خوش به حالتون که میتونید فکر کنید اگر روحانی نمیومد بهتر میشد

    اینجوری حداقل برای چندین و چندمین بار امیددارید که دور بعد اگر رئیس جمهور مورد علاقه شما رای بیاره مملکت گلستون میشه

  • ۷ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۳ تیر ۹۷

    خاطرات یک نیم روز...

    از 5 صبح بیدار شدم و سعی کردم هرچه سریعتر خودمو برسونم به بچه ها که دیر نرسم ، بدقول نشم

    موفق شدم ، دیر نشد ، بد قول نشدم


    جدا لذت بردم


    جوج زدیم ، حرف زدیم ، مافیا زدیم ، همدیگه رو زدیم

    با توپ البته

    مدت ها بود وسطی بازی نکرده بودم و دلم تنگ شده بود که با حرکت های ژانگولری رقیبم رو تحقیر کنم

    یه چند بار همچین کارایی کردم ، حال داد

    یه چند بارم البته التماس طور خواستم که منو نزنن

    گوش نکردن ، زدن ، نامردن :-D


    حتی توی راه برگشت هم حرف زدیم

    راستش توی ذهنم هی غر میزدم این راه برگشت طولانی رو با چی سر کنم

    همه کلیپ های آموزشیمو حذفکرده بودم که رم گوشی خالی بشه

    از طرفی نه بازی زیادی توی گوشی دارم ، نه ای بوک که نخونده باشم و دلم بخواد بخونم و نه نت توی مترو جواب میده

    یکی از دوستان خداروشکر کار داشت و اومد و باعث شد در کسری از ثانیه مسیر طی بشه


    کلاس رو بعد از چیتگر برگزار کردم

    با یک دقیقه تاخیر

    کلاس خوبی بود

    بچه ها لذت بردن ، من لذت بردم ، راستش مهمتر از همه برام اینه که من لذت بردم

    تجربه ثابت کرده وقتی من لذت میبرم یعنی همه لذت بردن

    چون لذت بقیه یه جزء مهم برای اینه که منم لذت ببرم


    شب برگشتم از کلاس ، همراهی نداشتم ، توی مترو از میدون ولیعصر خواستم برسم به چهارراه ولیعصر و خط عوض کنم

    سرم گرم گوشی شد

    رفتم راه اهن :-D

    با مقداری پیاده روی و یه اتوبوس رسیدم خونه

    حدود هشت شب ، خسته و کوفته



    با پاها و ناخن هایی سیاه شده از خاک و زغال و منقل...

    اومدم شام بخورم ، فلافل رو برداشتم  با نوشابه

    نوشابه رو ریختم روی فرش

    برای حفظ جان و آبرو ، روی نوشابه ها خوابیدم :-D

    خوابیدم ، خوابیدم ، خوابیدم

    نه صبح پاشدم

    دیدم نوشابه ها خشک شدن به لطف خدا

    ردی روی رو فرشی مونده که میشه از کنارش رد شد


    دیروز ، نیم روز بود

    نصفش رو توی کلاس و بودم و چیتگر

    اما نصفش رو توی راه بودم و خواب


    با  تشکر از خداها! (کروکودیل و خود خدا :-| ) عوامل چیز آور ، سیخ کن ، باد بزن ، حتی اون دوتا داد بزن (هولدن و ندا) ، مجلس گرم کن ، عکس گیر ، بازی کن ، بازی پیشنهاد ده ، گل گیر و گلده (رستاک و نماینده گنگ حجاب برتر) ، آن دو دوست و محافظ و مراقبم طاها و یا فاطمه زهرا که در لحاظات سخت پخش موزیک زنانه و لحظات سخت روشن کردن زغال بنده را همراهی کردن و باقی عوامل محترم



  • ۱۲ نظر
    • امین
    • جمعه ۱ تیر ۹۷

    89 + صحبتام کالکشن 2

    لعنتیییییییییی

    ساعت 8 صبحه و من دارم لوشک میخورم

    قبلشم آب خوردم

    آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب

    لامصب خیلی احساس خلاف بودن میکنم

    مدت ها بود از این کارا نکرده بودم :-D


    ***


    توی این مدت که من نرفتم سر کار و از خونه کارا رو میکردم ، از تیوان رفتیم ، به سریر وارد شدیم ، از سریر رفتیم و بعد از مدتی اواره خیابونا بودن دوباره به تیوان بر گشتیم

    دلیلشم یه مشت قوانین مسخره و من درآوردی این شرکتها هست که میگن شماها از حالت استارت آپ در اومدید و باید برید جا بپیرید

    مفته مگه؟ حاجی من برای یه جای خیلی معمولی باید حداثل 4 تومن در ماه بذارم کنار ، جنگه مگه

    خداروشکر دوباره به تیوان برگشتیم


    ***


    هولدن کمک کرد کارتونه عزیز دلم رو پیدا کردم

    نشستم چند قسمت رو دیدم و عشق کردم 

    راستش رو بخواید

    همون روزی که پست رو منتشر کردم ، گفتم الان کسی پیداش نمیکنه که (با توجه به مدتها جستجوی قبلی خودم و پرسیدن از همه دور و بری هام بجز بچه های وبلاگ)

    برای همین در نظر گرفتم که بیان مسابقه اش کنم

    بگم هرکی پیدا کنه ، من از طرفش مثلا 300 هزار تومن میدم به یک نیازمند

    ظهر اومدم دیدم پیدا شده :-| :-D

    به هر حال میخوام در اینده یه مسابقه اینجوری ترتیب بدم ببینم استقبال چجوریه


    درضمن گفته بودم دنبال چندتا بازی هم هستم ، اونا هم دوتاش پیدا  شد


    ***


    یه ماجرای تلخ و مسخره سه شنبه اتفاق افتاد که واقعا بهمم ریخت

    توی پادگان

    انقدر حسش بد بود و انقدر مسخره بود که اصلا دلم نمیخواد یاداوریش کنم

    فقط بگم که به شکر خدا حس اشغالش رفع شد


    ***


    اقا یعنی چی میگید ایران 1 -0 مراکش روبرد؟

    مراکش 1- به 0 از ایران باخت

    گل ملتو به اسم خودتون میزدنید چرا ؟

    ما گل نزدیم که


    ***


    بلاخره اسباب کشی ها داره تموم میشه

    قسمتیش که به من مربوطه البته ، قسمتی که من میتونم کمک کنم

    چیدمان که ادامه داره

    بلاخره دارم وقت میکنم یه کم به کارام برسم


    ***


    خونه جدید یه جوریه

    احساس میکنم اومدیم مشهد مسافرت

    خونه امون نیستا انگار

    من شک دارم ما تا اخر تابستون اینجا بمونیم

    نمیدونم چرا ، حسم جالب نیست ، احساس غریبی میکنم باهاش

    احساس میکنم من اینجا جایی ندارم 

    شاید هم رفع شد در اینده


    ***


    89 شدا

    این دهه چقدر خوب گذشت(حواسم به اون اتفاق بده نبود )

    89 روز دیگه تا ازادی

    89 روز تا رهایی از زندگی به سبک یک مجرم خلافکار

    تا یک زندگی بدون بیگاری و کار مفت کردن برای بقیه

    89 روز تا در اختیار گرفتن تمام 24 ساعتم برای خودم

    89 روز تا کار در ازای پول نه در ازای باد هوا

    89 روز تا زندگی مثل یک جوان 24 ساله در اکثر کشورهای دنیا


    89 روز تا رهایی از نحس ترین و غیرمفیدترین و غیر مقدس ترین روز های عمرم

    89 روز تا...

  • ۵ نظر
    • امین
    • شنبه ۲۶ خرداد ۹۷

    درخواست کمک تقریبا جدی

    با سلام خدمت تمام دوستان عزیز

    من جدی جدی سر یک مسئله نیاز به کمک دارم شدید

    مدت هاست در تنهایی خودم و با تکیه به قدرت خودم دارم سعی میکنم حلش کنم

    ساعت ها زیادی وقت برای حلش گذاشتم ولی متاسفانه حل نشده


    قضیه از این قراره که چند چیز از بچگیم هست که یادم نمیاد

    چند بازی و انیمیشن

    از همه مهمترش هم همین کارتونه اس


    یه کارتونی بود ، چهارپنج تا ربات یا شاید ادم با لباس های رباتی بودن که هر کدوم یک شمشیر خاصی داشتن

    بعد اینا یه شعار داشتن "یکی برای همه ، همه برای یکی"

    رئیس و فرد اصلیشون هم یادم نیست اونی بود که لباسش سفید بود یا اونی که رنگ لباسش زرد بود

    یکیشون هم بود که شمشیرش مثل اره برقی بود که از بقیه هم گنده تر بود هیکیلش


    خاطرات این کارتونه ، برام کنار خاطرات کارتون سونیک و سوباسا میاد بالا

    حالا یا ارشیو مغزم به هم ریخته یا اینکه اینا توی یک بازه سنی من پخش میشدن


    باور کنید کل یوتیوب رو زیر و رو کردم نتیجه نداد

    به دوستان و آشنایان هم گفتم حتی

    شایان گفت من میدونم و بهت میگم ، کلیخ وشحال شدم

    بعد معلوم شد یه کارتونه دیگه رو میگفته که سه تا "سگ" تفنگ دار بودن با شعار یکی برای همه همه برای یکی :-|

    بابا جان سگ نبودن

    ادم یا ربات


    ولی شماها امیدتون رو از دست ندید

    مغزم داره سوراخ میشه انقدر بهش فکر کنم 

    تلوزیون خودمون پخش میکردا

    میخواستم از سروش(مسلما پیام رسان سروش رو نمیگم :-|) بپرسم حتی

    نمیدونم کمک میکنن یا نه



    بعد دیگه یکی دوتا بازی کامیپوتر هم هست که الویتشون از این پایینتره

    فعلا برای ارامش مغزم توی بحث بازیها دارم سام مارجاجو نسخه پرسپولیس رو دانلود میکنم 

    دوستم هم داره نسخه قدیمیه ولفنشتاین رو میگیره

    خودمم بعضی شبا میشینم سوباسا توی یوتیوب میبینم


    یه نوشته برای خودم جهت اینکه یادم نره: "بازی سگا که جادوگره جاروبرقی داشت"

    اینو اگر کارتونه پیدا بشه در موردش صحبت میکنم 

  • ۱۳ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۲۲ خرداد ۹۷

    جام جهانی خاک بر سرم

    چشم اخه ، چی داره مگه

    شما حساب کن کله پاچه هم حتی چشمش قسمته چندش اورشه

    ما نفهمیدیم این چشم چی داره انصافا

    بابا اگر دختری خوب بازو خیلی جذاب تره که

    یا مثلا اگر طرف بدنساز باشه شکم شش تکه و سینه و ...


    حالا اگر پسری دیگه جفتمون میدونم جذابا رو که مسلما چشم توی این لیست دهمی هم نیست 

    صبر کن...

    شمردم

    ششمی هست تقریبا


    به هر حال میخوام بگم جام جهانی موضوع جذابیه

    منه فوتبال نبین یه بار فوتبال رو درست دیدم اونم بازی ایران ارژانتین بود

    یه بارم اومدیم این چند شب پیش اومدیم با داداشم این بازی که صالح توش بود رو ببینیم که صالحو کشتن ماهم xbox رو روشن کردیم و همون تیما رو انتخاب کردیم ، بازی رو شبیه سازی کردیم

    من بردم

    یادم نیست چه تیمی ورداشته بودم ولی به هر حال من بردم

    مهم همینه


    جام جهانی چشم هایت...

    برو بابا

    همه اش تقصیره خورشیده فک کنم


    امیدوارم یه سال جام جهانی بیافته سومالی تا یادبگیرید جام جهانی رو کشور درست و حسابی باید بندازن

    چشم... (چپ چپ دارم نگاهتون میکنم)

    مسخره کردن


    جام جهانی موهایت لااقل

    والا


    خلاصه که اگه به من بود ، اگر من رو کسی اینجا نمیشناخت و قرار نبود حضوری باهاتون چشم تو چشم بشم

    جام جهانی رو مینداختم یه جای خیلی خوش آب و هواتر

    چشم نشد جا که

    مثلا جام جهانی...خاک بر سرم

    ولش کن

  • ۱۹ نظر
    • امین
    • دوشنبه ۲۱ خرداد ۹۷

    خرداد ماه احوال بد؟

    ایا خرداد ماه حال و احوال های بده جدا؟

    دور و بری هام بهم ریختن

    خودم بهم ریخته نیستم ولی توی بهترین حالمم نیستم


    امیدوارم حال و احوال دوستان به شکل احسن حال تغییر کنه

    پارسال رو یادم نمیاد

    ولی ...

    بذارید یه پیشینه بدم اول


    من سالها پیش ، یک ارزویی داشتم

    تحت تاثیر مطالب قانون جذب که شدیدا هنوزم دوستش دارم و فکر میکنم موثره ، اومدم روی برگه آرزوی خودمرو نوشتم

    یه برگه نارنجی

    اون رو زدم بالای تختم که جلوی چشم باشه


    اون ارزو عملی شد

    عینا ، دقیقا و کاملا

    اون رو برگه رو کندم ، قسمت ارزوش رو بریدم و گذاشتم توی کیف پولم تا همیشه دنبالم باشه و همیشه ببینمش و یادم باشه "من ، به آرزوم رسیدم"

    یک بار که یک اتفاق افتاده بارهای بعد راحت تر میافته

    یادم باشه من برای این اتفاق دعا کردم ، نذر کردم ، تلاش کردم ، خواستم و شد


    خلاصه که خواسته ناخواسته ، این برگه برای من مقدس شده

    هر از چندگاهی ، یکبار دیگه میرم سراغ این تکه کاغذ کوچیکه نارنجی و کثیف شده ی مقدس و یک اپدیت پشتش مینویسم

    .

    .

    .

    .

    .

    شــــــــــــت

    رفتم برگهه رو بیارم از روش بنویسم دقیقا چه تاریخی زدم

    دیدم گمش کردم ...


    نمیدونم بخندم یا گریه کنم الان :-D

    دهنمو سرویس کلی خاص بود این

    ولی روند داستان خیلی باحال شد

    فکر نمیکردم به اینجا بکشه



    میخواستم بگم پارسال خرداد هم روی برگه نوشته بودم که ماه سوم سربازیم و ...

    احتمالا حالم بد بوده اون موقعم


    حالا فعلا که داستانم به باد فنا رفت

    پیدا نشه یه جدید مینویسم به یاد اون قبلیه میذارم تو کیفم

    ولی اون...

    لعنتی اون

  • ۱۱ نظر
    • امین
    • جمعه ۱۸ خرداد ۹۷