دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی

یک دفترچه مجازی برای یادداشت روزمرگی ها ، خاطرات ، تفکرات ، نظرات شخصی و ...

268 + 267

دارم لب تاپ جدیدم رو اوکی میکنم 

5شنبه رفته بودن دیدار رهبری تقریبا پادگان خالی بود

شنبه مرخصی گرفتم به کارام برسم

دوشنبه باید برم

دارم اکانتم رو توی سایت profile.ir اوکی میکنم به نظر سایت خوبی میاد


  • ۰ نظر
    • امین
    • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

    269

    امروز روز خوبی بود

    استراحت کردم

    تفریح کردم

    و دارم کم کم آماده میشم برم پی کارا

    فردا هم میرن دیدار رهبری

    نیستن الحمدالله

    فردا هم خوب خواهد بود به امید خدا

  • ۳ نظر
    • امین
    • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶

    شروع روز شمار

    1 / 12 /1395

    شروعش بود

    قرار بود 21 ماه باشه ، وقرار هم هست 


    بگو 20 ماه ولی از 1/1/1395


    12 روزش رو هم سگ خورد

    میگیم تا الان 11 ماه رفته

    میشه 9 تا


    9 * 30 ؟ میشه270 تا


    از فردا شمارش معکوس از 270 شروع میشه


  • ۶ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۱۷ بهمن ۹۶

    روضه ی خون : غربت و آب و هوای بد و تبعید



    همه دنیا مخالفش بودند

    تک و تنها

    مظلوم و یاور مطلومان

    همه دنیا و تغییراتش وابسته به او بود ، همه شیعه و سرنوشتش وابسته به او بود

    امام زمان چشم انتظاریش را میکشید

    همه درد ها را کنار گذاشته بود و در دعا ، فقط نام او را میبرد


    استبداد ، نمیتوانست این حجمه از آزادی طلبی و حق گویی را بپذیرد

    هرچه میکردند ، قهرمان قصه ما کوتاه نمی آمد

    چپ  و راست و بالا و پایین رهایش نمیکردند

    بغضش را داشتند

    تحملش سخت بود

    منفعت همه ظالمان را داشت نابود میکرد


    تحمل نکردند ، بریدند ، افسارگسیخته اند

    نا امید و خسته ، آخرین تیر ها را رها میکردند


    "تبعید"

    عبارت سنگینی دارد 

    تبعید برای من ، هم معنی با بیابان ، مناطق بد آب و هوا ، تنهایی ، عدم امنیت ، بی کسی ، قطع ارتباطات ، کمبود غذا و امکانات و ... است

    شاید بتوان گفت تبعید یعنی اَبَر زندان ، وقتی حتی میله های زندان نمیتوانند تو را تحمل کنند ، تبعید تنها راه چاره است


    به هر حال

    قهرمان تبعید شد و رفت

    در منطقه ی بد آب و هوا ، خشک و بیابانی نوفل لوشاتو ، در غربت در میان یاران خود، در تهدید و حملات متعدد محافظانی که پلیس فرانسه ارسال کرده بود تا خود قهرمان تنها و خسته و بی کس قصه ، از میان آنان یکی را انتخاب کند


    او هیچ راه ارتباطی با بیرون نداشت

    نا سلامتی در تبعید به سر میبرد

    خدا را چه دیدی؟ شاید شخصی از آینده با کمک گرفتن از سیستم اختراع نشده ی ایمیل بود که نامه های و فایل های صوتی را به مردم منتقل میکرد

    شاید هم طی و الارض میکرد یا اصلا پای خود شخص حضرت جبرئیل در میان بود


    خطر مرگ او را به شدت تهدید میکرد

    آمریکا قلبا میخواست او را ترور کند ولی هر موشکی که شلیک میکرد به اذن خدا در میانه راه تغییر مسیر میداد

    اعتراف منابع محلی حاکی از این است که موشک ها قبل از انفجار صدایی از خود متساعد میکردند که چیزی شبیه "روح منی خمینی" بوده است

    الله اکبر

    همانطور که میبنید آمریکا واقعا میخواسته او را ترور کند ، انگلیس و فرانسه هم همینطور

    منتهی آمریکا که موشک هایش نافرمانی میکردند و تک تیراندازها و قاتل های حرفه ای و مامورای حرفه ای تر و ...

    فراسنه هم که امام را در داخل خاک خود داشت که کلا کسی حرف نزند لطف همه خفه شید مزدورها

    انگلیس هم مثل آمریکا و تمام


    حالا از حملات تروریستی و ازار و اذیت های دیگر تبعید بگذریم

    فرانسوی ها به دلیل قدرت بالای امام حتی نتوانستند در مدت بودن او در فرانسه ازار و اذیت روانی هم تدارک ببینند

    مثلا در روایات میخوانیم که ائمه معصومین که در زمان تبعید هایشان بودند برای آنها انواع ازار و اذیت های روانی را به وجود میاوردند

    حتی گاها زن های رقاصه میفرستادند و از این قبلی کارها

    از آنجا که امام ما هم امامیست برای خودش ، او هم ...

    مورد انواع این ازارها قرار نگرفت که ددلیل آن همان بود که خواندید (موشک ها و محافظین و ... که همه خواست خدا بود ولاغیر)


    ولی خوب بلاخره باقی دردهای تبعید را کشید و کلی اوف شد


    بغض را فرو دهید ، ما 40 سال است با این حقایق محض زندگی میکنیم

    ما به داشتن قهرمانی راستگو ، مظلوم و یاری مظلومین عادت داریم





  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۱۵ بهمن ۹۶

    روز خاص

    اولین روزی بود که داخل پادگان فاصله در تا اداره مهندسی رو با لبخند میرفتم

    به لطف برف های دوست داشتنی و قشنگ


    **********


    داداشم رفته بود راهیان نور ، ریلشون یخ زد گیر کردن

    پیام صوتی فرستاده به خبرگزاری فارس ، با حالت جیغ و داد که ما تو برف گیر کردیم نیاز به پشتیبانی داریم به حاجی بگید نخودا رو بریزن

    جو راهیان نور گرفته بودش :-D


    **********


    سروانه داشت میرفت

    خیلی شیک دولا شد رو زمین جفت مشتاشو پر برف کرد

    دو تا سربازه که نزدیک شدن مالید تو صروتشون :-D

    سربازا هم گرفتنش برف مالیش کردن

    معنای واقعی خشونت نظامی رو اینجا فهمیدم :-D


    **********


    دستمو از پنجره گرفتم بیرون

    دوتا دونه برف اومد رو دستم

    خوردم

    خیلی هم حال داد


    **********


    اگر بیخانمان ها نبودن دعا میکردم که حالا حالاها بباره

    ایشالا این سرما و برف برای همه فقط لذت داشته باشه

    یه روزی

    این روزا که مسلما اینجوری نیست

  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۸ بهمن ۹۶

    از چی بگم؟

    دوست دارم توی وبلاگ حرف زدن رو
    دوست دارم خودم باشم
    ولی نمیدونم دقیقا چی بگم

    همه حرفام شده شکایت و سربازی و ...
    نقاط خوب زندگی کم نیست

    وقتی قبلاها وبلاگ جیغ های بنفش یک دختر نارنجی رو میخوندم ، میگفتم یعنی این زندگیش از یه جایی به بعد دیگه نکته مثبت نداشته؟!
    (وبلاگش رو از این جهت میخوندم که از خیلی وقت پیش مینویسدش و من این مدلی رو خیلی دوست دارم بخونم و بین مطلبهاش جابه جا بشم)

    الان میبینم نه
    اینجوری نیست
    جای خوب هم داره ولی جاهای بدش یه جوریه
    دلت میخواد دادش بزنی

    گاهی جاهای خوب زندگی هم همینطوری میشه
    همین الانش هم دلم میخواد بخش مربوط به کارم رو داد بزنم
    گاهی هم میزنم

    کارم  میگذره ، امیدوار کننده است ، گاهی اوقات حتی خوب و خیلی خوب میشه 
    عالی نمیشه چون وقت نمیکنم
    وقتی که خوب و خیلی خوب میشه انقدر خسته ام و انقدر وقت ندارم که نمیرسم ازش درست لذت ببرم
    دلم آزادیمو میخواد
    وبلاگه خودمه اصلا
    دلم میخواد توش حرفم رو داد بزنم
    دلم میخواد
    دلم میخواد
    دلم میخواد
    لوسه؟ بچه گانه اس؟ از سرر بی دردیه؟
    همینه که هست
    من دلم میخواد دردم رو داد بزنم

    زوری که بهم میگن رو داد بزنم
    غم توی دلم رو داد بزنم
    دلم میخواد
    دلم میخواد
    دلم میخواد

    دلم میخواد بشینم دعا کنم که زودتر تموم شه
    که برم سرکارم
    برم سراغ زندگیم
    برم ازدواج کنم اصلا
    نمیذارن
    به زور نمیذارن
    چون زور دارن نمیذارن
    چون پول دارن نمیذارن
    چون اسلحه دارن نمیذارن
    و من میخوام این رو داد بزنم
    دلم میخواد به جای زبون های لال و دهن های بسته سربازان عاشق جمهوری اسلامی داد بزنم
    دلم میخواد درد اونا رو فریاد بزنم
    من خسته ام
    و این خستگی رو داد میزنم

    من خسته ام
    ولی نبیرده ام
    من نبیرده ام و تا بریدنم داد میزنم
    یا این حبس لعنتی تموم میشه یا من قبلش میمیرم
    شده تا خود روز مردنم داد میزنم
    خسته شدم بخدا
    هشت ساعت نگاه به اون عقربه کوفتی
    این صبر و انتظار بی دلیل رو...
  • ۰ نظر
    • امین
    • چهارشنبه ۴ بهمن ۹۶

    اقلیت ها رو تنها نذاریم : از ختنه خانمها تا سربازی اقایون

    همیشه توی دلم ، فقط و فقط توی دلم ، مطلقا توی دلم ، غر میزدم که چرا خانما شکایتی نسبت به قضیه سربازی نمیکنن

    بعد توقع دارن اقایون به قضیه حجاب اجباری مثلا گیر بدن و حمایت کنن

    قبول داشتم و دارم که حجاب اجباری خیلی ظلم بزرگتری هست نسبت به سربازی چون که این دو ساله و اون یه عمر


    اما بازم توقع داشتم خانمها هم وظیفه خودشون بدونن که حمایت کنن از این قضیه

    من که به نوبه خودم حمایت میکنم از حذف هر دو قانون ظالمانه

    جاهای مختلف هم در موردش صحبت کردم


    حالا

    بحث سر اینه که امشب پیج اینستاگرام یه خانم نیمه معروف با 201 کا فالور میخوندم که بد سربازی رو نوشته بود

    کلی کیف کردم 

    و تعجب

    شروع کردم کامنت ها رو خوندم دیدم یکی دو خانم دیگه هم حمایت کردن

    ولی یکی بود که گفته بود نه بابا خوش میگذره بهشون و ...

    هرچی فکر کردم دیدم خوب حرفش رو زده دیگه

    اشتباهه

    ولی حرفشه حق ندارم بهش نه توهینی کنم نه هیچی

    دلم میخواست یه جوری حداقل بهش منتقل کنم حسمو

    کامنت ها بسته بود ، رفتم پیجش

    لینک یک کانال تلگرام گذاشته بود

    رفتم توی کانلش که یه راه دسترسی پیدا کنم بهش بگم د بابا لامصب به خدا خوش نمیگذره به خدا عمرمون داره تلف میشه تورو به عزیزترینت این حرفای ناحقو نزن بذار فقط حکومت و رسانه اش دلمونو بسوزونن و دروغ ببندن بهمون و عوام فریبی کنن


    دیدم یه کانال داره

    در مورد بدی های ختنه خانم ها حرف زده


    یه لحظه به خودم اومدم ، دیدم من چقدر در مورد این قضیه نگرانم؟! چقدر در موردش حرف میزنم؟

    منم یه نیمه بیشعور دارم که در اعماق وجودم از کنار خیلی از مشکلات این مردم میگذرم


    چرا؟چون مشکل من نیست


    سعی میکنم از امروز اینطور نباشم

    سعی میکنم بیشتر نگرانی دیگران نگرانی من هم باشه

    شادی دیگران شادی من هم باشه


    تا الان هم همینطور بوده

    ولی از این به بد بیشتر

    جزئی تر

    اقلیت ها رو تنها نذاریم




  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۱ بهمن ۹۶

    چند روز مرخصی گرفتم بشینم پای کارا

    از روزی که مرخصی گرفتم قبل از 7 پامیشم میام سر کار تا حدود 8 شب

    چون محل کار از خونه دوره تقریبا 9:30 میرسم خونه


    خوبیش میدونی چیه؟ حداقل نزدیکانم مطمئن میشن که وقتی از بردگی داد میزنم از تنبلی نیست

    من روزی که پادگانم یه راست میام سر کار

    روزی هم که مرخصی میگیرم از صبح میام اینجا


    امروز اول بهمنه

    از امروز 10 ماه مونده

    حدود 300 روز

    لعنت خدا به همه اشون

  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۱ بهمن ۹۶

    نتایج

    شنبه نتایج میاد

    کیا به ازای هر ماه پدرشون ، یک ماه کسری از سربازی میگیرن

    بابای من 8 ماه داره

    کمالی گفته فقط 26 ماه به بالا...


    یه روزی دلم میخواست دانشگاه شمسی پور قبول شم

    دوستام کلاس کنکور نوشتن ، من ننوشتم

    دوستام از تابتسون سال قبلش خوندن ، من حدودا 3 ماه آخر خوندم

    دوستام تا لحظه آخر میخوندم و زور میزدن و ... ، من یک ساعت قبل از کنکور داشتن Need For Speed (بازی ماشینی) بازی میکردم

    دوستان رتبه های 1000 و دو هزار و .... شدن ، البته بعضی هاشون هم 200 و 100 و اینا شدن ولی به هر حال ، منم 896 شدم


    از یه طرف دیگه


    از یه بنده خدایی خوشم میومد

    دختر غریبه نبود ، من اصلا اهل ارتباط با غریبه نبودم

    همینجوری فامیلیم فامیلیم ، دهن من سرویس شد

    بعد میگفت توی دنیا از هر یک میلیاد پسر ، یکیش مثل تو میشه ، فکر میکردم دل خوشکنک من میگه

    هرچی گذشت بیشتر توی حرفاشو رفتاراش ثابت شد بهم که نه جدا همچین فکری میکنه

    اما میگفت همینجوری خوبی

    دورادور خوبی ، از یه حدی به بعد رو نمیخواست

    تا اون حدی هم که اون مشکلی نداشت ، من نمیتونستم و مشکل داشتم که نزدیک بشم


    هرچی خواستم بشه ، نشد

    هرچی سعی کردم بشه ، نشد

    نشد که نشد

    اخر سر حسم برطرف شد ، طرفم جور شد ولی خوب...


    میدونی چی میگم؟ من به کمکی که بهم میشه ایمان دارم

    به وجود خدا اعتقاد دارم ولی ایمان نه

    ولی به اینکه این قضیه درست میشه ایمان دارم

    فقط نمیدونم چجوری درست میشه


    شاید سربازیه بشه مثل ماجرای شمسی پور ، در کمال ناباوری یهو منم ولم کنن برم سراغ کارم ، برم سراغ زندگیم

    شایدم ولم نکنن

    10 ماه دیگه نگهم دارن تا ولم کنن

    فایده داره ها ، خوبه ، حس آزادی ، حس ادم بودن همیشه خوبه

    ولی خوب 2 ماه دیگه کجا ، 10 ماه دیگه کجا

    فرقشو زنی میفهمه که الان 1 ماهه حامله اس


    البته به شرطی که ناخواسته باردار شده باشه وگرنه دندش نرم چشمشم کور

    مثل طرفدارای ولایت فقیه ، اینا هم در مورد سربازی دندشون نرم چشمشونم کور

    بیان سربازیشونو برن ، امامشون گفته ، زیر پرچم و فرماندهی مستقیم امامشون هم هستن


    بگذریم


    منتظرم

    شمسی پور میشه ، یا اون یکی مدلی؟

    13 میلیون تومن نذر کردم که دو ماه دیگه آزادیمو پس بگیرم

    حساب کردم اگه بذارن مثل ادم برم سر کار ، حداقل ماهی 2 تومن میاد روی حقوقم نسبت به الان

    گفتم یک سال ماهی یه تومنش رو میذارم کنار بلکه خدا یه کم چشمش بگیره مارو

    یه تومن هم پیش میدم بشه 13 تا


    البته نامردیه ها

    خدا همیشه حواسش بهم هست

    همیشه چشمش بهم هست

    اینجا ویژه طور چشمش باشه 


    نمیدونم والا

    شایدم اگر حواسش بهم باشه ، همه سعیش رو میکنه که این قضیه جور نشه

    قطعا و حتما و مسلما سربازی جز نکبت هیچ چیز دیگه نداره

    اما...

    شاید من از اینجا بیام بیرون مثلا توی کار بخورم به پست یکی سرمو کلاه بذاره

    میدونی؟ یا مثلا ساعت 9 صبح به جای اینکه بشینم به دیوار پادگان نکاه کنم ، برم دنبال نون حلال وماشین بهم بزنه بمیرم

    اینم میشه دیگه


    شایدم دارم شر و ور میگم

    مگه نمیشه وقتی دارم میرم یا برمیگردم ازپادان ماشین بزنه؟

    اگه خدا میتونه این قضیه رو بالا و پایین بکنه که من زودتر ازاد بشم یا نشم

    و الان فقط نگران جونه منه ، خوب این ور ماجرا هم اوکی کنه که ازاد شم و نمیرم دیگه

    چ حرفیه خوب

    میتونه دیگه ، بخواد میتونه


    ولش کن

    قضیه گیچیده شد

    خلاصه که... ما منتظر هستیم ببینیم کی روزگاری شروع میشه که ازاد تصمیم بگیریم

    نه ازادی که بریم لخت شیم یاشعار بدیم خدایی نکرده زبونم لال

    نه

    ازاد بشیم کار کنیم ، ادامه تحصیل بدیم ، ازدواج کنیم ، شروع کنیم با انواع روش های سعی کنیم بچه دار نشیم و ...

    واقعیتیه دیگه

    خدایا

    عربی و فارسی و ترکی و لریش رو نمیدونم

    فقط کمک

  • ۰ نظر
    • امین
    • پنجشنبه ۲۸ دی ۹۶

    نامبرده تقی به توقی میخورد دهان گشاد خود را میگشایید

    به طرفدارای جمهوری اسلامی توی گروه میگه بیشعور و نفهم

    میگم اقا یه کم ادب داشته باش به هرکی بهت میگه بالا چشمت ابروه میگی نفهم و بیشعور و ...

    میگه من ته ادبم تو بی ادبی که به من میگی بیشعور و نفهم :-|

    میگم عزیزم من کی گفتم؟

    --------حرف نمیزنه


    میگم حرف بزن درست چرا با فحش و دری وری اخه


    تا کم میاره میره توی این فاز که هرکی مخالف منه مخالفت با امام کرده و حرومزاده است

    آشنا هستم با شعورش

    برای همین میبینم میخواد شروع کنه لفظی که لایق خودشه رو به من بچسبونه میام بیرون


    پیام میده چرا مثل الاغ فرار کردی؟! حرف میزنی وایسا جواب بگیر


    میگم تو الاغی که هرچی از دهنت در میاد به مردم میگی

    شیعه نه از اینوری ها شانس اورده نه از شماها


    پیام من رو ریپلای میزنه میگه ادب خودت رو ببین!

    میگم حرف خودت رو به خودت بر گردوندم

    از اول تاحالا  این همه به همه بد دهنی کردی یه بار بهت حرف خودت رو بر گردوندم


    میگه دیوث بلاکی!

    واینساد بهش بگم خوب الان خودت مثل الاغ فرار کردی که



    ****


    با کیا داریم زندگی میکنیم ما

    اینور شکنجه و دروغ و عوام فریبی و کشتار توی زندان و پرتاب از بالای ساختمون و ...

    اونور فحاشی وفحاشی و فحاشی

    تازه زورشون نمیرسه وگرنه بعید میدونم اینا قدرت زندان و ... داشته باشن شکنجه نکنن

    به کی پناه ببریم از شر اینا؟!

    خدایا خودت تعجیل و برسون اینا دیوونه امون کردن

    جدا که حفظ دین در اخر الزمان سخت میشه

    هرچی ریز میشی میبینی هیچ گروهی نیست که ادم باشه

    خود دین خوبه ولی دیندارهای زیادی ...

    ای خدا

  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۲۴ دی ۹۶