دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی

یک دفترچه مجازی برای یادداشت روزمرگی ها ، خاطرات ، تفکرات ، نظرات شخصی و ...

مهرنامه

البته این شهریور نامه اس

اما اسم مهرنامه رو دوست داشتم و

خلاصه که گذاشتم دیگه

وبلاگ خودمه اصن :-D

میخواستم یه متن خیلی طولانی بنیوسم از شهریور ولی پشیمون شدم

تیکه تیکه میکنم میزنم روزای مختلف منتشر بشه

امممممممممما

امروز

امروز خیلی شیک و خوب و پر انرژی بیدار شدم بعد از کلی خواب های خفن و پریشون و عجیب غریب که شامل دوست شدن من با یک دختر آلمانی ! در حالی که آلمانی بلد نبودم (حتی توی خواب) و تعداد زیادی گردباد و خرابی خونه ها میشد و این خرابی و گردباد در حالی بودکه مخیلی هم خوشحال بودیم :-|

توی خواب همه اش برام سوال بود من چطوری با این دختر دوست شدم من که آلمانی بلد نیستم؟ بعد هی دنبال جوابش میگشتم که یه جوری قضیه رو منطقی کنم نمیشد

بهترین جواب این بود که به زبان ناشنواها با هم صحبت میکنیم :-| زبان اشاره توی کشورهای مختلف یکیه؟


به هر حال

بعد از بیرون رفتن از خونه " رقیب خفن " دوران راهنماییم رو دیدم

هنوز دانشجو بود ، دانشجو فوق لیسانس

کسی که با هم کلی کل کل داشتیم

یهو چشمم افتاد به چشمش و مجبور به سلام علیک شدیم 

نمیدونم چرا ولی یه جوری بدی خجالت کشیدم ، حس ضعیف بودن بهم دست داد

من با لباس نجس سربازی بودم و داشتم میرفتم تا عمرم رو به کثافت بکشم

اون داشت حداقل دنبال علمی چیزی میرفت

هنوز حداقل های آزادی یک انسان رو داشت و حق انتخاب هاش در حد و حدود کشور خودش سر جاش بود


وقتی به دوستاییم که سربازی نرفتن فکر میکنم حالم از زندگی و انتخاب هام به هم میخوره

از انتخاب هایی که من کردم و انتخاب هایی که برام انجام دادن

تصمیم هایی که برام گرفتن مثل کشوری که به دنیا بیام و زمانی که به دنیا بیام و حتی همین قضیه سربازی

و تصمیم هایی که خودم گرفتم که شامل زیر بار این انتخاب غلط رفتن بود


به هر حال حالم رو به هم ریخت و تا الان هم خوبه خوب نشده هنوز

یادم میره ولی یادم میاد دوباره

و به هم میریزه منو ، تقریبا هم به هیچ کس نمیتوتم بگم

به هر کس هم میتونم بگم نه کاری میتونه بکنه نه حرفی میتونه بزنه که کمکم کنه

نمیدونم والا


اون سایته رو هم چک کردم بازم ، خبری نشده بود هنوز

مجلس  و ستاد سر اجرا یا عدم اجرای قانون به مشکل خوردن نامه رو دادن رهبری

اونم چند وقته هیچی نمیگه

ببینیم برنامه اش چیه

فعلا منتظر

میخوام از این هفته یه مجموعه پست بذارم که شهریور چجوری گذشت

ماه خیلی مفیدی بود

خداروشکر

خداروشکر

خداروشکر

  • ۳ نظر
    • امین
    • شنبه ۱ مهر ۹۶

    اگر در جستجو منی

    اگر کسی سراغ منو گرفت بگید بیاد اینجا

    www.e-estekhdam.com/آخرین-تغییرات-خدمت-سربازی-و-معافیت-ها/

    من اینجا چشم به صفحه لعنتی ال سی دی لپ تاپ لعنتی ترم بسته ام


    دوستان گفتن عیدی بده

    عیدی هاشون محفوظه

    در اولین دورهمی تقدیم خواهد شد

  • ۰ نظر
    • امین
    • شنبه ۱۸ شهریور ۹۶

    کلاس کلاس کلاس

    بلاخره کلاس اول برگزار شد

    با هر مصیبتی که بود اولین دوره آموزشی خودم رو شروع کردم

    دوره ای که 0 تا 100 توسط خودم جلو میره

    کلی داستان داشتم هفته گذشته

    با جهاددانشگاهی قرار بود کار کنم که در نهایت بی مسئولیتی گفتن 1 ساعت قبل از شروع رویداد گفتن نمیشه !!!!!

    فک کن از دو هفته قبلش ما پیگیر بودیم همینجوری بعد یک ساعت مونده به رویداد گفتن کلید جهاد دست یه بنده خدایی هست اونم رفته مسافرت تلفنم جواب نمیده

    به همین سادگی ، نهعایت بی مسئولیتی رو میرسونه

    کلی هزینه به فنا رفت کلی اذیت شدم کلی حرف شنیدم

    ولی خوب بلاخره این هفته جبران شد ، یه رویداد خوب

    امشب هم جلسه دومش برگزار میشه و میریم که بترکونیم

    حتی فردا که عید غدیر هست هم یک کلاس برگزار کردم البته رایگان

    برای تبلیغ کلاس هفته اینده ام

    فکر میکنم اولین بار هست که این ایده توی ذهنم داره پیاده میشه

    ایده من این هست که کلاس اصلیم رو (که دیروز و امرو جلسات اول و دومش بود) که قراره 4 هفته طول بکشه ، بهصورت بخش به بخش میگم

    یعنی مثلا هفته انیده موضوعاتش مرتبط با این هفته اس ولی وابسته نیست

    بعد میام کلاس رو به صورت کلی برگزار میکنم و شاگرد میگیرم

    بعد هر هفته هم جداگانه تبلیغش رو میکنم

    حالا نمیدونم اولین باره یا نه ولی میدونم که میتونه خوب باشه

    به امید خدا


    بریم ببینیم چی میشه


  • ۴ نظر
    • امین
    • جمعه ۱۷ شهریور ۹۶

    به نام خدا

    شروع دوباره

    نه ، ده باره

    اما با یک حس خوب

    حسی بهتر از وبلاگ قبلی

    وبلاگی با عمر بیش از یک سال

    در اینجا واقعی تر هستم

    قبلا وبلاگ و فضای مجازی برام حکم یک دنیایی رو داشت که هر نظری که دارم رو بگم

    آزاد باشم، نگران نباشم

    ولی فایده نداشت ، آرومم نمیکرد ، بیشتر عصبی میشم و آشفته میشدم و بیشتر حرصم میگرفت

    چه کاریه خوب؟ من هر نظری که دارم رو سرجای خودش ، هروقت بحثی پیش اومد و جمعش مناسب بود میزنم دیگه

    خوب اون حالت قبلی احتمال داشت یکی سرزده بیاد تو وبلاگ منو ببینه که من  فلان حرف اشتباه رو زدم و راهنماییم کنه و کمکم کنه و من از راه اشتباهم برگردم

    یا نه ، یکی سربزنه به وبلاگ منو ببین من یه حرف درست زدم و اون از راه اشتباهش برگرده


    بله

    اینا خوبی هاش بود

    بدی هم داشت

    حالا حداقل به واسطه کار و مشغله های مختلف دلم میخواد فعلا درگیر این بحثها نشم

    به امید خدا این وبلاگ دیگه طولانی توش نوشته بشه

    عاشق وبلاگهایی هستم که وقتی واردش میشی مثلا طرف داره از 10  سال پیش مینویسه

    اصلا ادم هاش رو هم دوست دارم

    به هر حال

    این شد ورق اول این وبلاگ

    چی مهم تر از اینکه ورق اول توش آرزو و حرف آخر نوشته بشه؟

    اللهم عجل لولیک الفرج @}----

  • ۲ نظر
    • امین
    • چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶