دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی

یک دفترچه مجازی برای یادداشت روزمرگی ها ، خاطرات ، تفکرات ، نظرات شخصی و ...

لینکدین بچه های دانشگاه

توی لینکدین دنبال بچه های دانشگاه گشتم

دوره کاردانی، دانشکده شمسی پور، رشته برنامه نویسی کامپیوتر

اکثر رتبه های زیر 1000 بودیم

 

یکی گیتاریست شده

یکی پادکستر

یکی ...

 

جالبه که کم توشون برنامه نویس دیدم!

خودمم که بازم از این حوزه خارج نشدم لااقل، ولی برنامه نویسم نیستم

 

حس عجیبی داشت

چه صحبت ها و فکر هایی میکردیم ولی مسیر هامون چقدر متفاوت شده

 

همینقدر کلیشه ای

  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۲۵ مهر ۰۰

    بعد از مدت ها... مشاوره

    بعد مدت ها دارم میرم مشاوره برای کسب و کار

    خیلی وقت بود دلم میخواست برم

    خیلی لازم میدیدم و میبینم

     

    خیلی دوست دارم زیاد برم مشاوره ولی خوب واقعیتش هم کسانی که قبولشون دارم یه کم هزینه اشون بالاست و هم خیلی شلوغن

    یعنی شما یه جلسه مشاوره میخوای بگیری بعضا باید یکی دو ماه قبل فرم پر کنی و منتظر باشی

     

    خلاصه که شنبه هفته اینده قراره بعد مدت ها برم مشاوره کسب و کار

    قبلش نشستم دیروز خودم به خودم مشاوره دادم

    خودم ببینم چیا رو میدونم که نرم اونجا بشینم هرچی طرف گفت بگم "آره خودمم میخواستم این کارو بکنم" و از این حرفا

     

    ببینم سوالام واقعا چیه

    گیرام کجاست

     

    امیدوارم جلسه مفیدی باشه

    ایشالا جلسه مفیدیه

    قطعا جلسه مفیدیه

  • ۱ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۲۰ مهر ۰۰

    از مرگ برگشته

    کاری به یک سری جوگیری های نوجوانانه و افکار پوچ و "من کی هستم" و ... ندارم

    بعد از اونا دیگه آرزوی مرگ و مردن یادم نمیاد کرده باشم

     

    به جز همین چند روز گذشته

    کرونا دردی رو به سرم اورد که ظرف چند روز بارها التماس کردم خدارو و بنده هاشو که تمومش کنید

    که شماها که نمیتونید درد رو رفع کنید، بکشید تموم بشه

    هیچ بخش زشت و زیبا این دنیا رو به این درد معامله نمیکنم

     

    نمیدونم چطور میشه توصیفش کرد

    جریان فاصله گرفتن دو نیم کره مغزم روی توی هربار سرفه احساس میکردم

    دقیقا حس میکردم داره از وسط سرم خون میزنه بیرون

     

    با دستام دو طرف سرم رو میگرفتم و بهم فشار میدادم بلاکه یه کم اروم بشم

    دستم و پام رو میکوبیدم رو تخت

    داد میزدم

    فحش میدادم

     

    و فردا شب

    و فردا شب

    و فردا شب

     

    التماس برای یه مورفین

    یه خواب اور

    یه ارامبخش

     

    نمیدونم چرا دارم بدترین حال زندگیم رو الان اینجا ثبت میکنم

    شاید برای اینکه یادم نره

    شاید چون خیلی خاص بود

    شاید چون لحظات خوبمم اینجا ثبت کردم و معتقدم باید وقتی خوبی رو میگیی بدی هم بگی

     

    واقعیتش

    بعد از این داستانا

    احساس میکنم به اندازه قبل علاقه ای به کارندارم...

     

    شاید موقته

    و امیدوارم باشه

    شاید نتیحه ده ها امپول و دگزا و رمدسیویر و کوفت و زهرماری باشه که بدنم رو کرخت کرده و حال راه رفتن و ازم گرفته

    نمیدونم

     

    ولی شایدم بارفتن تا لب مرگ واقعا دیگه علاقه قبل به کار رو ندارم

  • ۵ نظر
    • امین
    • جمعه ۲۶ شهریور ۰۰

    David Cobham

    یکی از مرض های بدی که من دارم اینه که میشینم یه سری اسم ها رو سرچ میکنم و حال خودمو باهاش بد میکنم!

    امروز نشسته بودم اسم عوامل سریال "ساعت برنارد" رو سرچ میکردم و حال خودمو بد میکردم...

     

    حالم وقتی بد میشه که که میبینم یه سری هاشون (اکثرشون) ته موفقیتشون یه سریال بوده و تمام

    این حالم رو از دو جهت بد میکنه:

    1- چقدر بد میشه اگر منم ته موفقیتم همینقدر کوچیک باشه

    2- چقدر بدتر میشه اگر همینم دست پیدا نکنم!

     

    حالا در مورد کارگردان ساعت برندار (David Cobham) دیدن مصاحبه هاش توی یوتیوب هم حالم رو بد میکنه

    با اینکه خیلی فیلم ها و سریال های موفقی زمان خودش ساخته و فقط ساعت برنارد نبوده

    ولی بازم احساس میکنم کمه

    کم تاثیر بوده

    احساس میکنم برای یه ادم که تا سن بالا اون همه تلاش کرده کم بوده

     

    و بازم ترس شماره دو

    اگر من همینقدرم نباشم چی؟

    اگر یک دهم اینم نباشم چی؟

  • ۱ نظر
    • امین
    • شنبه ۱۳ شهریور ۰۰

    روز چهلم: پایان ذیل اصل 85...

    چهل

    برای من عدد خاصی هست

    همینجوری الکی

    دوستش دارم

    شاید یه کم بیشتر از 13

    که قطعا نه تنها نحس نیست که از مقدس ترین عددهاست

     

    دوست دارم همه جای زندگیم یک سری عددها ظهور کنه

    40

    13

    72

    1000،000،000،000

    این اخری عجیبه یه کم ولی خوب اینم خیلی دوست دارم به هر حال

     

     

    ببه حمالله، 13 رو رد کردیم و کاریش نمیشه کرد

    عمر هم که کفاف رسیدن به  1000،000،000،000 رو نمیده احتمالا!

    فعلا هم حوصله ادامه تا 72 رو ندارم...

    شاید بعدا اومدم و تا 72 ادامه دادم این روزنوشت ها رو

     

    نقد رو بچسب، گور بابای نسیه

    72 خر کیه

     

    موقتا ازمایشی این روزنوشت ها تعطیل میشه

    برای درک بهتر "موقتا" و "آزمایشی" هم اشاره میکنم به رهبر موقت و اجرای ازمایشی طرح صیانت ذیل اصل 85 که خوب میدونید مادام العمر هست 

     

  • ۰ نظر
    • امین
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۰۰

    روز سی و نهم: کم خوابی

    شاید بزرگترین عاملی که این روزا باعث میشه از سر و ته کارام بزنم، کم خوابی هست

    عوامل خارجی که خوب به طبع در متاهلی بیشتر هم میشه، تنها عامل این قضیه نیست

    اینکه توی سر کار جا و اسه خوابیدن بعد ناهار وجود نداره هم یک عامله

     

    قوانین دری وری دنیا که اگر 5 صبح پاشی به طرز معجزه اسایی کارات بهتر پیش میره هم از عوامل دیگه است

    جلوش مقاومت کردم

    گفتم نه این قانونه الکیه

    من میتونم ساعت 8 هم پاشم بازم بترکونم

    نترکوندم

    5 پاشدم

    ترکوندم

    همینقدر دری وری

     

    خلاصه که امروز رو کلا با 3 ساعت خواب شب، میخوام پر کار جلو ببرم

    در حالی که چشم و سرم درد میکنه و قبطه میخورم به حال کسانی که میتونن کم خوابی رو به راحتی تحمل کنن

  • ۱ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۱۷ مرداد ۰۰

    روز سی و هفتم و سی و هشتم: مرور هفته / انسان مشکل ساز

    به اندازه روزی که نبودمم مینویسم که جبران بشه

     

    فک میکنم حدود 2 سال پیش بود که توی بلاگ نوشتم بلاخره به یکی از ارزوهام رسیدم!

    ارزو اینکه بتونم یه برنامه ای برای روزم بریزم و درست و درمون بهش عمل کنم

    اینکه یک هفته یا حتی یک ماه بگذره و اکثر روزهام 7-8 سال کار مفید بدون احتساب استراحت و ... بینش داشته باشه

    بماند که بعضی روزها 10 ساعت هم کار مفید داشت حتی که خوب دیگه منم از شادی در پوستم نمیگنجیدم...

     

    شکر خدا، این برنامه هفته ریختن به برنامه دو هفته، سه هفته و حتی ماه ریختن داره میرسه

    که یه زمانی واقعا واقعا واقعا برام آرزوی شگفت انگیزی بود

    توی تصورم، امینی که میتونست برای چند هفته اش برنامه درست و درمون و عملی بریزه یه چیز استوره ای بود

    و الان بهش رسیدم و از این خیلی خیلی راضیم

    خداروشکر

     

    قدم بعدی برنامه سه ماهه است و ایشالا بعدش ماهانه

    توی ایران با وجود این همه مشکلات، برنامه سالانه ریختن برای کسب و کار زیادی سخت میشه

    و همین سختی تبدیلش میکنه به یک نقطه قوت عالی

     

    *****

     

    طبق چیزی که تا امروز زندگیم دیدم، انسان مشکل سازه

    یعنی بحث این نیست که مشکلات باشن و ما بریم حلش کنیم

    نه

    ما مشکلات رو میسازیم

    برای خودمون

    برای دیگران

    توی واقعیت

    توی ذهنمون

     

    قطعا شرایط بد درصد خیلی زیادی از ماها، برای یک عده مثلا توی افریقا یا وسط جنگ افغانستان و ... یک ارزوه

    همونطور که یک جوونی توی سوئیس و سوئد و نروژ و ... الان از موضوعی در مرز خودکشی هست

    در حالی که خبر نداره همون زندگی بدش، ارزو خیلی ها توی ایرانه

     

    بازم طبق چیزی که من دیدم و فهمیدم، مشکلات معمولا توسط کسانی که مشغول حل مشکلات هستن، به وجود نمیان... یعنی چی؟

    یعنی یک عده از ادما میرن تو دل حل مشکلات

    و یک عده میشینن اون گوشه و بیرون گول و مشکل جدید میسازن

    تا امروز زندگی این ناراحت کننده ترین حقیقتی هست که فهمیدم 

    البته که امیدوارم اشتباه فهمیده باشن یا حداقل راه حلی داشته باشه

     

    راه حلی که تا الان بلدم، مخفی کردن موفقیت ها از اون گروه هست!

    چون اگر بفهمن که مشکلات در چه حد ریشه ای حل شده و چقدر الان وضعیت خوب هست، مطمئنا چاله های خیلی بزرگی برات میسازن!!

    همینقدر زشت و زننده

    برای حل مشکلاتت مشکل میسازن بدون اینکه ادم بدی باشه...

    فقط از روی نفهمیدن

    تمام

  • ۰ نظر
    • امین
    • شنبه ۱۶ مرداد ۰۰

    روز سی و ششم: باختن اجتناب ناپذیره

    یعنی اصلا راه نداره

    راه نداره نبازی

    باید ببازی

    حتما میبازی

    قانونش همینه

    فقط باید این رو یاد بگیری، براش اماده باشی و هی ادامه بدی

     

    همینقدر کلیشه ای و مسخره و واقعی!

  • ۰ نظر
    • امین
    • پنجشنبه ۱۴ مرداد ۰۰

    روز سی و پنجم: زوگزوانگ

    حرکتی توی شطرنج که نه کیشی، نه ماتی، نه پاتی، نه هیچی

    میتونی حرکت کنی و کاملا ازادی

    ولی هر کاری کنی باختی!

    یعنی حرکت نکنی به نفعته، ولی خوب بدبختی حق حرکت نکردن هم نداری...

     

    حالت عجیبیه

     

    توی زندگی زوگزوانگ شدی؟

    فکر کنم یکی دو بار خیلی نزدیکش شدم متاسفانه

  • ۰ نظر
    • امین
    • چهارشنبه ۱۳ مرداد ۰۰

    روز سی و چهارم: دلم نمیخواد ولی مجبورم

    شاید قدیما ته ته دلم دوست داشتم اون حالت متفاوت بودن رو، ولی خوب دیگه اینطوری نیست...

    قبلا اگر ویژگی متفاوت با اکثریت داشتم خیلی تو بوق و کرنا میکردمش ولی خوب الان صرفا دارمش و باهاش اوکیم ولی خیلی نمایشش نمیدم

     

    الان این داستان برنامه ریزیم هم همینطوری شده

    واقعا داره حالم رو بد میکنه

    اینکه از یه نفر بخوای اگر جلسه ای میخواد بذاره از الان برای هفته بعد ست کنه براش عجیبه!

    امروز میگه جلسه بذاریم و توقع داره ماکسیمم تا دو سه روز دیگه بذاری براش...

    بابا من کل برنامه هفته ام رو باید بهم بریزم به خاطر تو چرا متوجه نمیشی؟

     

    دوست ندارم عجیب باشم

    دوست ندارم هم یه رفتار خوب و درست خودم رو به خاطر رفتار غلط دیگران فدا کنم

  • ۰ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۱۲ مرداد ۰۰