دفترچه شخصی سید محمد امین هاشمی

یک دفترچه مجازی برای یادداشت روزمرگی ها ، خاطرات ، تفکرات ، نظرات شخصی و ...

روز بیست و سوم: این همه وقت گذشته؟!

http://aminhashemy.blog.ir/1396/07/02/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B11-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF

 

شما این رو نگاه کن

برای چهار سال پیشه!

 

اگر کسی تا قبل از دیدن این لینک بهم میگفت این وبلاگ چقدر عمد داره میگفتم یک یا نهایتا دوسال

قبلش توی وبلاگ قبلی بودم...

 

باورم نمیشه من شروع درامد مستقل و کسب و کار شخصیم با این وبلاگ بوده عملا!

زود میگذره؟ دیر میگذره؟

نمیدونم

ولی میدونم عجیب میگذره

 

و واقعیتش اینه که میترسم

اینجوری که دارم میبینم، من هیچی از زمان و گذرش نمیفهمم...

اگر یهو چشم باز کنم و ببینم اخراشو و یه کوه پشیمونی رو دوشم باشه چی؟

راهکار جلوگیری ازش چیه واقعا؟

 

چیزی جز لحظه لحظه رو کنترل کردن و درست زندگی کردن به ذهنم نمیرسه

اینم که...

  • ۰ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۲۲ تیر ۰۰

    روز بیست و دوم: دلم میخواد اون امین رو بندازم دور

    یه جاهایی اووووووووووج نقطه ضعف وجودمه

    اوج حقارت و ستی اخلاقی که میتونم داشته باشم

    اونجاها رو تقریبا میدونم کجاست

    دلم میخواد بگیرم بندازمش دور

    اون امینی رو که اونقدر ضعیفه

     

    میدونم چه زمان هایی پیش میاد

    چند هفته ای هست وقتی در اون شرایط قرار میگیرم بهتر دارم خودم رو کنترل میکنم

    ولی...

     

    میدونی مشکل کجاست؟

    وقتی تلاشی نمیکنی که هیچ

    ولی وقتی تلاش میکنی و شکست میخوری، بیشتر خستگی به تنت میمونه

    این حس خستگی باقی مونده، از هیچ کاری نکردن بدتره!

    بیدشم اینه که لازمه... تا نرسی به این حس اشغال که نمیرسی به حس خوبه اصلاح اخلاق اشغالت!

  • ۲ نظر
    • امین
    • دوشنبه ۲۱ تیر ۰۰

    روز بیست و یکم: ادم خوبیم؟ نه به اندازه قبل!

    قبلاها، ته ته دل خودم، بدون اینکه به زبون بیارم هیچوقت، به شدت معتقد بودم ادم خوبی هستم...

    کلا

    نسبت به ادما

    نسبت به اعتقاداتم

    نسبت به همه چیز...

     

    ته ته دلم دوست داشتم یکی مثل خودم دوست خودم باشه

    در کنار خودم باشه

    اگر همکار کسی هستم، یکی مثل خودم همکارم باشه

    اگر دوست کسی هستم، یکی مثل خودم دوست خودم باشه

    و ...

     

    اما الان...

    بد نشدما

    به نظر خودم لااقل

    ولی دیگه به خوبی قبل نیست

    به قشنگی قبل نیست

    به خوبی قبل نیست

     

    دیگه توی هر جایگاهی دوست ندارم یکی مثل خودم پیش خودم باشه

    بعضی جاها اره

    هنوزم در جایگاه دوست، یا صاحب کار، یا مدرس و ... دوست دارم

    ولی در بعضی جایگاه ها واقعا...

  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۲۰ تیر ۰۰

    روز بیستم : شروع بعدی؟! شاید...

    یه کار جدید شروع کردم

    یک کانال جدید مالی

     

    اولی پروژه سئو بود

    دومبی اموزش سئو بود

    سومی فروشگاه لباس ورزشی بود (شکست خورد)

    چهارمی فروشگاه لوازم التحریر بود (هنوز به مالی نرسیده)

    پنجمی هم این هست که تازه شروع کردم...

     

    البته که قبل اولی هم چندین مورد بود که دیگه اونا رو نگفتم...

     

    به هر حال امیدوارم به نتیجه برسه

    مثل قضیه اون اتفاق خوبه که چند وقت پیش خوردم و گند خورد توش نشه

  • ۱ نظر
    • امین
    • شنبه ۱۹ تیر ۰۰

    روز نوزدهم: شغل من اینه که به تو توضیح بدم

    ویدیو یوتیوب پست قبل رو دیدین:

    https://www.youtube.com/watch?v=ImHBZ01VE50

     

    چقددددددددر این حرف توش بینظیره

    شغل من اینه که به تو توضیح بدم که فلان تفکرت کجاش ایراد داره!

     

    اگر اگر اگر اگر واقعا دلت میخواد تفکرت رو، حرفت رو، منطقت رو به کسی بفهمونی، راهش اینه

    به نظرم حرف جالبی بود

    شاید حتی غلط باشه، ولی خوب خیلی قشنگ گفته و توی این بازه قبولش دارم

  • ۳ نظر
    • امین
    • جمعه ۱۸ تیر ۰۰

    روز هجدهم: این ویدیو رو حتما باید دید!

    کلا که کانال یوتیوب بی پلاس من رو روانی کرده و تقریبا همه ویدیوهاش رو دیدم

    هرچی هم ندیدیم نرسیدم هنوز...

    گذاشتم کنار ببینم

     

    اما این ویدیوش برای من خیلی خیلی نیاز بود

    و فکر میکنم برای خیلی خیلی های دیگه هم نیاز باشه:

     

    https://www.youtube.com/watch?v=ImHBZ01VE50

  • ۰ نظر
    • امین
    • پنجشنبه ۱۷ تیر ۰۰

    روز هفدهم: نعمت آموزش...

    یکی از چیزهایی که توی کارم بیشتر از همه خداروشکر میکنم که سر راهم قرار گرفت، آموزش بود.

    هم توی تخصص و کارم کمکم میکنه هم توی ابعاد دیگه زندگیم...

     

    وقتی کلاسی میذارم، جلسه مشاوره ای میذارم، وبیناری برگزار میکنم، ویدیویی ضبط میکنم و ... برای خودم اون مطلب خیلی عمیق تر نهادینه میشه

    میشینه توی فکر و ذهنم

     

     

    یا سوالاتی که پرسیده میشه

    قشنگ تقاط ضعفم میاد جلوی چشمم

    سوالاتی که پر تکرار هستن و جوابشون رو نمیدونم، نقاط ضعف خطرناکم هستن

    سوالاتی که خیلی جزئی و تخصصی هستن و جوابشون رو نمیدونم، اونها رو اگر جواب داشته باشم یه سر و گردن از بقیه بالاترم

     

    از اون طرف ارتباطات میسازه

    اونم چه ارتباطاتی!

    رفیق های واقعی

    دوستی های به درد بخور

    ادم هایی که اگر به برکت اموزش نبود صد سااااااال ارتباطمون شروع نمیشد

     

    و چقدر دلم میسوزه میبینم ادم های دور و برم نمیرن این سمتی

    هرچی که بلدی

    هرچییییییییی که توی ذهن و دلت هست میطلبه ایجاد این ارتباط رو

     

    یه پیج، یه سایت، یه فعالیت در پلتفرم صحیح (مثلا به نظرم بلاگ الان پلتفرم خوبی نیست ولی ویرگول خیلی خوبه به خاطر حضور افراد و ... میگم)

    ویدیو بساز

    صوت ضبط کن

    بنویس

     

    ثبت کن

    به اشتراک بذار

    آموزش بده

    تجربه منتقل کن

    ارتباط بساز

     

    حیفه انصافا

    مفت مفت از دستش میدیم خیلی هامون

    حیفه

  • ۲ نظر
    • امین
    • چهارشنبه ۱۶ تیر ۰۰

    روز شونزدهم: اتفاق خوبه گند خورد توش!

    روز هشتم (اینجا) از یک اتفاق خوب صحبت کردم.

    گفتم استارتش خورده...

     

    هی دلم میخواست تایپ کنم "البته اگر خراب نشه" ولی خوب جملاتم رو عوض میکردم که فاز منفی نیام.

    ظاهرا فاز منفی بیایی یا نیایی فرقی نمیکنه :-))

    اون اتفاق خوبه ترکید و امین موند و حوضش مجددا...

     

     

    نقطه ضعف، همیشه نقطه ضعف میمونه

    فرقی هم نمیکنه چه اتفاقی بیافته

    باید در اولین فرصت حلش کنی

    وگرنه همیشه باید نگران ضربه خوردن از سمتش باشی

     

    اتفاق خوبه، باعث شروع یک مسیر شد که خیییییییییلی وقت بود عقب مینداختمش

    خودش خراب شد

    ولی خوب فکر میکنم اثرات مثبتش طولانی مدت تر بمونه

     

    هرچند کلا گند خورد تو قضیه و دیگه مثل قبل نمیتونم پیش ببرمش...

     

    لطفا قبل از استخدام در جایی قشنگ فکراتون رو بکنید

    اینکه بله من با فلان عدد و فلان کار و فلان جا اوکیم

    و بعد دو هفته دیگه اوکی نباشی، برنامه یک نفر دیگه رو بهم میریزه!

     

  • ۰ نظر
    • امین
    • سه شنبه ۱۵ تیر ۰۰

    روز پانزدهم: دیدن همزمان دو طرف ماجرا!

    در شرایطی هستم

    که یک شخص توی زندگیم هست، که برام نقشی رو بازی میکنه

    که من برای شخص دیگه ای توی زندگیم بازی میکنم!

     

    بدی های خودم رو توی رابطه اول میبینم

    دلیلش رو توی رابطه دوم :-))

     

    مسخره، خنده دار، به شدت مفید و به شدت دردناکه!

    هر روز دیدن بدی های خودت، حتی بدی هایی که قبلا داشتی و الان تقریبا حلشون کردی

    دیدن خوبی هات، نقاط قوتش و ...

     

    گرفته شدن امکان غر زدن حداقل برای من به شدت سخته :-))

     

    امیدوارم بهترین استفاده رو از این اتفاق عجیب زندگیم بکنم

  • ۰ نظر
    • امین
    • دوشنبه ۱۴ تیر ۰۰

    روز چهاردم: اسمش مهمه یا رسمش؟

    یادمه قبلا فکر میکردم:

    چرا شیعه و سنی درگیر میشن؟

    اون فرشته دوست داشتنی مهربون و در عین حال قاطع

    اون نجات دهنده 

    اون رهبر دوست داشتنی

    اون همه ویژگی خوب، فرقش چیه اسمش چی باشه؟

     

    میدونی چی میگم (چی میگفتم)؟

     

    حالا شما هرچی میخوای صداش کن!

    اسمش فرقی میکنه مگه؟

    اون اخلاق، منش، رفتار، کاااااااااار هست که مهمه

     

    اما...

    اما خوب بعدا متوجه شدم که این حرف غلطه از بیخ

    اگر یه کم خودم رو مرتبط بدونم با اون فرد

    اگر یه کم عدالت رو در نظر بگیریم

    میبینم نمیشه از اشتباهات به این بزرگی راحت رد شد و ...

     

    حالا همه اینا رو گفتم که برسم به چی؟

    درسته این تفکر برای اون حوزه مذهبی و تاریخی، به خاطر بی عدالتی ها و ... قابل پیاده سازی نیست

    اما برای شخصیت های موفق چرا...

     

    من میگم من با ایلان ماسک حال میکنم

    ویدیوها و سخنرانی ها و مصاحبه هاش رو میبینم و جون میگیرم

    با بیل گیتس، استیو جابز، جک ما و ...

    هر وقت هم صحبت میشه یک عده میگن:

    فلانی؟ اون یه دروغگوه شیاده!

     

    باشه اقا اصلا باشه

    من چه فرقی برام میکنه؟

    من دارم اون جابز و ماسک و ... که توی ذهن خودم ساختم رو میبینم و ازش امید و انرژی میگیرم

    اون اخلاق، منش، رفتار، کاااااااااار هست که مهمه

  • ۰ نظر
    • امین
    • يكشنبه ۱۳ تیر ۰۰